ديار ميمه در طول تاريخ از هجوم قبايل و ستم امرای ظالم حکاياتی دارد که خواندن آن برای فرزندان اين ديار درس آموز است .

يکی از حکايات ماجرای طغيان نايبيان است ( امام امت فرمودند : در زمان احمدشاه يادم هست ما مبتلا بوديم به دزدها ، مبتلا بوديم به اشخاصی که می آمدند مثل رجبعلی و مثل نايب حسين کاشی و مثل ميرزا علی نقی ها غارت می کردند . دهاتی که ما در آن بوديم غارت می کردند . اصل حکومت اينها کاشان بود . همه اش اين غارتگرها بودند . غارتگرها آنجا غارت می کردند . همه کارها را انجام می دادند تا زمان رضا شاه همه غارتها را منحصر کردند به يک غارتگر . )

هاشم برادر بزرگ نايب حسين يکی از راهزنان و اشرار کاشان و منطقه بود پس از هاشم که به دست حاکمان کاشان به کيفر رسيد نايب حسين چند روزی در گلدسته های زيارت حبيب بن موسی (ع) سنگر گرفت و بعد با امان نامه از شهر کاشان خارج و راهی عتبات عاليه شد و پس از چند روزی از کربلا به تهران مراجعت کرد و در خانه مستوفی الممالک به نوکری مشغول شد . او بعد از آشنا شدن به وضع خانه نقشه سرقت جواهرات خانه را کشيد که رسوا شد و با چابکی و زبردستی از خانه گريخت . با بزرگ شدن پسران و برادر زادگانش و جمع آوری شماری از اطرافيان کار تجاوز و غارت را شروع کرد .

ماشااله خان پسر بزرگ نايب حسين معروف به سردار کاشی فردی زرنگ ، فهيم و باشعور و حيله گری بود که با وعده و وعيد به حاکمان کاشان خود و وابستگانش را به ديوانخانه حکومتی رساند و از اين راه به جان مردم افتاد . اوباشان او به عنوان نيروهای حکومتی روزها به گرفتن ماليات و شبها به عنوان غارتگر به راهزنی در روستاها و مسير راهها می پرداختند . آنها کارشان به جايی رسيد که گروه مسلح و مجهز بزرگی تشکيل دادند .

رفتار ناشايست و مظالم آنها موجب وحشت و نگرانی مردم شد و نايبی ها هرچه بيشتر تعدی می کردند امکانات رفاهی و تعداد آنها بيشتر می شد . در مقابل آنها طايفه ای معروف به عربها که دلير و جنگجو بودند قرار داشت که سردار کاشی برای برداشتن اين مانع  بزرگ شبانه يکی از بزرگان آن طايفه را در شب عروسی اش ناجوانمردانه کشتند و فرار کردند . با کشته شدن محمدآقا بيگ طايفه عرب تصميم گرفتند که مسلح شوند و با حمله به مقر نيروهای سردار انتقام خود را بگيرند و در جنگی مابين آنها تعدادی از اشرار نايبی کشته و مابقی به سمت قم فرار کردند و نيروهای مسلح عرب تمام خانه های نايبی ها را خراب و وسايل آنها را به آتش می کشند . ماشااله خان نيز به تهران عزيمت که در تهران توسط نيروهای حکومتی زندانی می شود . حاميان او با پول و رشوه وی را از زندان تهران نجات داده و به قم می برند . به محض رسيدن به قم به همراه پدر و يارانش به کاشان حمله و اين بار نايبی ها غلامرضا بيک و پسرانش را که دشمنان سرسخت آنها بودند را مسموم کرده و از بين می برد و به انتقام تمام روستاهای منطقه از جمله شهر ميمه و جوشقان قالی را غارت می کنند . و احشام و محصولات کشاورزی مردم را به حوالی کاشان می برند .  

براثر شرارتهای نايبيان دولت مرکزی چندين بار عده ای را برای رفع تجاوز به منطقه می فرستاد اما نايبی ها با پول فرستادگان را فريب داده و به مرکز برمی گردانيدند از جمله حيدر بيک ، رشيدايوان ، غياث لشکرقمی ، شهاب السلطنه بختياری ، سردار افخم و سردار طغر را می توان نام برد . با آنکه از طرف حکام محلی و مردم همکاری لازم با آنها می شد ولی هيچ کاری از پيش نبردند بلکه نايبی ها روز به روز افزونتر و خرابی قلعه و برج و باروهای شهر و روستا از جمله مناطق ميمه بيشتر و بسياری از فرستادگان نيز بر اثر تطميعات نايبی ها همدست شدند . با شروع منازعه دول روس و آلمان نايبی ها برای رسيدن به پول بيشتر با عمال آلمان معاهده همکاری بستند و همراه آنها پس از اشغال شهرهای مرکزی تا اصفهان و کرمانشاه نايبی ها همراه آنها بودند و از کرمانشاه به بهانه زيارت عتبات به کربلا و نجف رهسپار شدند .

نايبيان پس از مراجعت از کربلا در کاشان و روستاهای تابعه از جمله ميمه و خسروآباد به کوهستانهای اطراف رفته بعد از غارت و برداشتن موانع با همدستی اشرار و راهزنان رفتار و کردار قبلی را فراتر از قبل پيش گرفتند و کاشان و جوشقان و ورکان را پناهگاه قرار داده و حريصانه در صدد جمع آوری نيرو و امکانات برآمدند و اکثر قريه های کوچک و بزرگ از جمله شهر ميمه و روستاهای جوشقان قالی و ورکان و خسروآباد و غيره را غارت کردند و عده زيادی از جوانان را کشتند و تجاور به نواميس مردم را به نهايت رسانيدند و از قحطی بعد از جنگ جهانی دوم سود برده و به بهانه جمع آوری کمک به بيچارگان به جان و مال مردم افتادند و هر چه توانستند گرفتند و به قورخانه دولتی که در آن سلاحهای جديد بود دستبرد زدند و همه سلاحها را بردند و با حمله به کاروانها و پستهای دولتی محصولات آنها را ضبط نمودند خلاصه آنان در طول 10 سال شرارت و قتل و غارت مردم از هيچ کار ناروا و ناجوانمردانه ای دريغ نکردند .

تا اينکه با روی کار آمدن دولت وثوق الدوله در سال 1337 فرمان دستگيری راهزنان و ياغيان صادر و آنها يکی پس از ديگری دستگير و سرکوب شدند . وثوق الدوله ماشااله خان ( سردار کاشی ) را به تهران احضار کرد او در ابتدا با عذر و بهانه مدتی را به طفره گذراند . وثوق الدوله که متوجه اين امر شد اردوی مجهزی را به کاشان اعزام داشت و سردار چون مسئله را جدی ديد شهر کاشان را با کسان خود ترک و به مزرعه فرح آباد ( استرک ) جوشقان نقل مکان کرد . با اخطارهای سخت و پی در بی دولت مرکزی ، سردار بی درنگ با 100 نفر سوار مسلح روانه تهران شد . و پس از چند روز راهی زندان شد  و پس از 3 روز به همراهی چندتن از روسا و همکارانش در باغشاه اعدام گرديدند . با پخش اين خبر و رسيدن دستور از مرکز ژاندارمری کاشان به طرف باغ فرح آباد روان شدند و قلعه و باغ را محاصره کردند . نايب حسين و همراهانش با مشاهده اوضاع به سمت کوههای نشلج و اطراف قم گريختند . ژاندارمها چند روز به تعقيب آنها پرداختند و پس از مقاومت و زد و خورد سرانجام اکثر آنها را دستگير و بعد از گرداندن آنها در شهر به باغشاه تهران بردند . جمعيت زيادی از مردم برای تماشای اعدام جرثومه شقاوت و خونريزی و غارتگری در محل جمع تا اينکه ساعت 5/12 بعد از ظهر 20 ذيحجه سال 1337 نايب حسين و تنی چند از يارانش اعدام شدند .

قلمرو تاخت و تاز نايبيان از پشت دروازه شهر تهران تا پشت دروازه شهر اصفهان بود و کليه شهرها و روستاهای اين محدوده را در سيطره و از هيچگونه تجاوز و تعدی به جان ، مال و نواميس مردم صرفنظر نمی کردند به طوری که شاهراه عمومی مرکز به جنوب کشور از منطقه کاشان می گذشت که بر اثر اين شرارتها روز به روز رفت و آمد در آن راه کاسته شد و دولت مجبور شد که مسير قم به دليجان و ميمه و اصفهان را تقويت و اين راه را جايگزين مسير کاشان نمايد . ( قابل ذکر است که مسير دليجان – ميمه – مورچه خورت – اصفهان در زمان قاجاريه احداث ولی به عنوان راه فرعی مورد استفاده قرار می گرفت تا اينکه در عصر پهلوی شاهراه مرکزی ايران شد )

متاسفانه در حال حاضر با احداث اتوبان اصفهان به تهران از مسير کاشان باعث رونق کاشان و مسير ميمه – دليجان فدای احياء دوباره جاده قديمی مرکزی ايران شده است .