قاشق زنی در ميمه قديم  :

در زمانهای قديم اگر کسی مريض بد حالی داشت و طبيب در معالجه آن به زحمت می افتاد يکی از زنهای خانواده ی مريض ، در شب چهارشنبه برای طلب شفای مريض به صورت ناشناس و در حالی که خود را کاملاً با چادر و يا پارچه ای از ديد ديگران پنهان می کرد و با يک چوب دست برای دفاع از خود در مقابل مزاحم ها و آنهايی که قصد شناختن او را داشتند به خانه همسايه ها می رفت و در تاريکی شب در گوشه ای می نشست و با زدن قاشق به کاسه ای که در دست داشت همسايه و صاحب خانه را می طلبيد صاحب خانه با شنيدن صدای ضربه قاشق به درب خانه می آمد و بدون اينکه حرفی بزند و يا قصد شناختن او را داشته باشد فوراً کاسه را می گرفت و مقداری سوغاتی که بيشتر به صورت خوراکی بود و برای مريض بد نبود مثل قند ، نبات و غيره را در کاسه او می ريخت و به او می داد . قاشق زن پس از رفتن به خانه تعدادی از همسايه ها اميدوار می شد که خداوند مريض او را شفا خواهد داد . در بعضی از روستاهای منطقه ميمه رسم براين بود که اگر قاشق زن به در خانه می آمد مقداری از لوازم پختن آش از قبيل نخود ، لوبيا ، آرد و سبزی جات ( بنشن )را به قاشق زن می دادند و او فردا با چيزهای اهدايی همسايگان آش می پخت و آنرا برای شفا به مريض می خوراند که اين آش را آش زين العابدين يا آش ابودردا می گفتند در عقيده مردم قاشق زن از هر طايفه و هر کسی که بود بايستی مورد احترام قرار گيرد و حتماً سوغاتی به او داده شود امروز از قاشق زن فقط خاطره و داستانی بيش باقی نمانده است . ( حَتَ ابی يکّی اينچيا قبول نِدِره )

مشروطيت و سرعت انتشار تغيير لباس :

بعد از مشروطيت لباس ايرانيان ناگهان تغيير کرد به اين طريق که پيراهن و شليته و چادر جای خود را به پيراهنهای بلند و يک تکه ، که بلندی دامن آنها برحسب مد روز تغيير می کرد ، دادند و به جای ارخالق ، يل و نيم تنه ، کت و ژيلت و بلوز به طرز دوخت اروپايی معمول گرديد و پارچه های ترمه دوزی و مخملی و تور و حرير و کرپ ساتين و کرپ دوشين و وال و ژرژت و ساتين و غيره تغيير يافت و شلوار بلند و مشگی و شلوار کشی تبديل  به تنکه کوتاه و جورابهای ساق بلند ماشينی شد و از طول و عرض چادرها کاسته شد . چاقچور در ميان جوانها از ميان رفت ، روبند منسوخ شد و دامنهای پرچين به نام قِر مد گرديد .

در منطقه ميمه نيز توسط چند نفر از تجار از اهالی شهر اصفهان که مايحتاج اهالی را از شهر اصفهان تهيه می کردند و مغازه و دکان در ميمه داشتند ، پارچه های جديد و لباسهای جديد به ميمه آورده شد . ابتدا خوانين و بعد اکثر اهالی به جز چوپانان و سالخوردگان از لباسهای جديد و پارچه های مد استفاده می کردند .

مردم رعيت و فقير لباسهای خود را تا پاره شدن و فرسوده شدن می پوشيدند و هيچگاه لباس و پيراهن ، دو دست يا چند دست نداشتند . در آن زمان لباس مردان را زنان خياط محلی می دوختند . در ميمه زنهای خياط برای مردها يک نوقبای بلند و يک نيم تنه و يک شلوار گشاد و يک پيراهن می دوختند . اين لباس را دائم مردها بر تن می کردند تا اينکه در ظرف چند ماه لباس مندرس و قابل به تن کردن نبود . در زمستان يک نوع نمد که چوپانان نيز به خود می پيچيدند در روی لباس به دوش می گرفتند . اين نمدها در شبهای سرد و يخبندان که زارع می بايستی آبياری نمايد جان آنها را نجات می داد . ( حَتَ وَسَ تا بَد )

سالگرد وفات حضرت محمد(ص)، امام حسن مجتبي(ع) و امام رضا (ع) تسليت باد

فرارسيدن روزهاي سالگرد وفات حضرت محمد مصطفي(ص) و شهادت مظلومانه سبط اكبر پيامبر، امام حسن مجتبي(ع) و شهادت غريبانه هشتمين پيشواي معصوم، حضرت امام علي بن موسي الرضا(ع)، بر تمامي مسلمان تسليت باد.

 

رسول گرامى و اهل بيت وى، مظهر تامّ اسماى الهى و آيينه تمام نماى صفات جمال و جلال حقّ اند. آنان، پيشوايان بشر به سوى فضايل و ارزش هاى متعالى انسانى و الهى اند و آشنايى با ابعاد گوناگون شخصيت و زندگى اين رهبران الهى، بهترين توشه سالكان راه حقيقت و پاكبازان طريقِ سعادت و كمال است. زندگى پيامبر اسلام و ائمه هدا(عليهم السلام) داستان انسان هاى پاك و به كمال رسيده اى است كه براى هر پوينده اى، راهى هموار و مستقيم به سوى حقيقت را نشان مى دهد، و زندگى پرفراز و نشيب و سراسر صلابت و جاودانگى آنان، مى تواند همه ابعاد و شئون مختلف حيات انسان كامل را تأمين نمايد. 

 

 اين ايام همچنين سالروز شهادت سبط اكبر پيامبر، امام حسن مجتبي(ع) است كه در روزهاي طوفاني صدر اسلام همچون بازويي پرتوان در كنار پدر بزرگوارش و نيز در دوران زمامداري كوتاه خودش از كيان اسلام و مسلمين دفاع كرد ولي نيرنگ منافقان و دشمنان اسلام كه لباس دوستي دين و امارت مسلمين را به دروغ بر تن كرده بودند، از كاسه زهرآگين دشمن خانگي بيرون آمد و دومين شهيد امامت به جهان اسلام تقديم شد.

همچنين در ايام غمبارِ سالگرد شهادت غريبانه و مظلومانه امام علي بن موسي الرضا(ع)، آن امام همام را اينگونه خطاب قرار مي‌دهيم كه اي امامِ غريب! اي قبله‌يِ آمالِ مشتاقان ِِِخوشنودي و رضا! هنگامي كه نقشِ گنبدِ پر نورِ تو در پرده‌يِ چشمانمان مي‌افتد، آميزه‌اي از احساس تعالي و شكوه در قلب‌‌هايمان مي‌نشيند. نقشي كه محبت و دوستيِ تو را پيوسته در رگانمان به دوردست‌ترين منافذِ جسم و جان مي‌رساند و حاصل اين پيوند چيزي نيست جز فروزان‌تر شدن ِآتشِ عشقِ ولايتِ تو كه به مثابه‌يِ ميراثي پرارج در سينه‌هايمان جاويد شده ‌است.

اسفند اسفنده :

در روزگاران قديم شب اول اسفند ماه و اين شب را کشاورزان شب اول سال کشاورزی می دانستند و در اين شب جشن می گرفتند به اين صورت که پلو می پختند مانند شب عيد نوروز ، همه شاد و خرم و خوشحال بودند در اين شب بچه های هر محله ای به صورت دسته جمعی به در خانه های محله می رفتند و و دور همديگر به صورت دايره جمع می شدند و يکی از بچه ها که خوش صدا و صدای رسايی داشت در وسط آنها اشعاری را می خواند و ديگران در پايان هر جمله يا مصرع با گفتن «هوهو» پاسخ می دادند بدين طريق بچه ها سر و صدای زيادی براه می انداختند و آجيل يا ميوه و بعضی مواقع سکه های يک يا دو ريالی به جيب می زدند .

اشعاريکه سر دسته می خواند و ديگران با گفتن « هو هو » پاسخ می دادند عبارت بود :

اسفند اسفندَ (هوهو)             زاييدن گوسفندَ (هوهو)

هرکه بزان پور بو (هوهو)              کَلِ کيَش سور بو (هوهو)

هرکه بزان دُت بو (هوهو)            کيش پُرِ قالی بو (هوهو)

يَ خَرِ کُلی داشتم (هوهو)            خوب نگه ش نداشتم (هوهو)

شغال اومد و بردش (هوهو)            سرپا نشست و خوردش (هوهو)

صدای کِش کِش اَيهِ (هوهو)            بشقاب پُر کشمش ايه (هوهو)

صدای سول ايه (هوهو)            بشقاب پُرِ پول اَيه (هوهو)

صدای زنجير اَيهِ (هوهو)           بشقاب پرِ انجير اَيهِ (هوهو)

در اين موقع اگر صاحب خانه به ندای بچه ها جواب می داد می خواندند:

صاحب خونه شمائيد (هوهو)          از باغ شاه می آئيد (هوهو)

کولچه سمور بدوشت (هوهو)          قربون گَل و گوشِت (هوهو)

ولی اگر جواب نمی داد :

در خونه خميره (هوهو)         صاحب خونه بميره (هوهو)

نا اميد نمی شدند و ادامه می دادند :

حاجی گُل بهار آمد (هوهو)          با اسب و شکار آمد (هوهو)

اسبش به کجا بنديم (هوهو)            دور خرمنا بنديم (هوهو)

کلاه ما را پر کنيد (هوهو)          دعا به جون بز کنيد (هوهو)

و اگر اين بار با بچه ها همکاری نمی کردند  می خواندند :

در خونه تيغ افتاده (هوهو)             صاحب خونه ريق افتاده (هوهو)

کولچه سمور به دوشت (هوهو)          ريدم به گل و گوشِت (هوهو)

و فرار را برقرار می کردند .

البته اکثر صاحب خانه ها همکاری می کردند و در حد توان با مقداری کشمش ، سنجد ، نخودچی و  . . .  بچه ها را راضی می کردند و آنها نيز بيش از اين توقعی نداشتند .

امروزه به خاطر وجود تلويزيون و برنامه های تفريحی ديگر بچه ها اينگونه سنتها و مراسم را از ياد برده و آن را به تمسخر گرفته و اقدام به برپايی آنها نمی کنند .