فقط 2 دقيقه وقت برای مطالعه :

دامهای شيطان رجيم :

شيطان از جنس جن است و از آتش خلق شده است و قبل از اينکه از بهشت رانده شود خدا را بسيار عبادت می کرد به همين دليل عزرائيل نام گرفت .

حضرت علی (ع) فرمودند : شيطان هفتاد هزار سال خدا را عبادت کرد وقتی خدا انسان را از خاک آفريد و در آن روح دميد به تمام ملائکه دستور داد که بر آدم سجده کنند و همه سجده کردند به غير از ابليس ، شيطان به خدا گفت : من هفتاد هزار سال تو را عبادت کردم و خودت فرموده ای که هر کسی مرا عبادت کند عبادتش را بی نتيجه نمی گذارم و عوضش را به او می دهم .

خداوند فرمود : هرچه می خواهی در دنيا به تو عطا می کنم . شيطان گفت :

اول اينکه : اجازه بدهی تا قيامت زنده بمانم . خداوند فرمود : تا آنروز تو را مهلت می دهم .

دوم اينکه : در مقابل هريک از فرزندان آدم دو فرزند به من عطا کنی که برای هريک از اولاد آدم دو فرزند را مسلط کنم تا آنها را به گمراهی بکشانند . خداوند باز هم قبول کرد .

سوم اينکه : از تو می خواهم مرا در بدن اولاد آدم همچون خون جريان دهی که از هرجای بدن بتوانم او را به معصيت بکشانم .

چهارم اينکه : می خواهم اولاد آدم ما را نبيند ولی ما آنها را ببينيم .

پنجم اينکه : می خواهم به من قدرتی دهی که به هر شکلی که می خواهم درآيم وهرکجا که می خواهم بروم .

ششم اينکه : می خواهم تا دم مرگ پيش اولاد آدم باشم ( يعنی حتی وقتی حضرت ملک الموت برای قبض روح به سراغ انسان می آيد شيطان هم حاضر می شود و انسان را وسوسه می کند ) .

امام محمد باقر (ع) فرموده اند : هنگامی که انسان در حال جان کندن است خيلی تشنه می شود و در آن هنگام با يک ليوان آب می آيد و می گويد اگر برمن سجده کنی و کافر شوی اين آب را به تو می دهم . وقتی نااميد می شود شيطان آب را می ريزد و می گويد من از تو بيزارم و می رود .

هفتم اينکه : از تو می خواهم که مرا به سينه اولاد آدم مسلط گردانی تا او را وسوسه کنم . خداوند در پايان می فرمايد : تمام خواسته هايت را برآورده می کنم ولی هرکس پيرو تو باشد او را با تو به جهنم می فرستم بعد شيطان می گويد : ای خدا به عزت و جلالت قسم که همه انسانها را گمراه می کنم مگر عده ی معدودی که بنده خاص تو هستند .

سپس گفت : حالا که مرا بيرون می کنی جايی برای زندگی کردنم معين کن . خداوند فرمودند : تو را در حمامها و هرکجا که محل رفت وآمد مردم است قرار می دهم . شيطان گفت : غذای من چه باشد ؟ خداوند فرمود : سرهر سفره ای که نام من ( بسم الله الرحمن الرحيم ) برده نشود بنشين با آنها که همچون حيوان گرسنه هستند غذا بخور .

حضرت امام محمد باقر (ع) در اين باره می فرمايند : اگر اول غذا يادتان رفت بسم ال... بگوييد آخر غذا بگوييد تا شيطان هرچه خورده برگرداند .

شيطان گفت : من احتياج به آب دارم . خداوند فرمود : آب تو شراب و هرچيز مست کننده باشد . بعد گفت : برای من کتابی قرار بده . خداوند فرمود : کتاب تو وشم ( خالکوبی ها و کتابهای سحر و جادو ) اولين کسی که به انسان سحر و جادو آموخت شيطان بود .

شيطان گفت : برای من حديثی قرار بده . خداوند فرمود : حديث تو دروغ است .

شيطان گفت : برای من دام و وسيله ی شکار قرار بده . خداوند فرمود : زنان را وسيله صيد و به دام انداختن مردم قرار دادم .

روزی حضرت محمد (ص) شيطان را حاضر در مسجدالحرام ديد . پيش او رفت و به او گفت ای ملعون چرا ناراحتی ؟ شيطان گفت : از دست تو و امت تو ناراحتم . حضرت فرمود : چرا از من ناراحتی ؟ شيطان گفت : چون اينهمه تلاش می کنم که مردم را گمراه کنم ولی تو در قيامت از آنها شفاعت می کنی و تمام زحمات مرا به هدر می دهی به همين خاطر با تو دشمنم . حضرت فرمود : از امتم چرا ناراحتی ؟ شيطان گفت : امت تو خصوصياتی دارند که امتهای ديگر ندارند .

اول اينکه : وقتی به هم می رسند سلام می کنند که ( سلام ) اسم خداست . ومن از اين اسم می ترسم .

دوم اينکه : وقتی همديگر را می بينند به يکديگر دست می دهند و تا دستهايشان از هم در نيامده گناهانشان بخشيده می شود .

سوم اينکه : وقتی می خواهند غذا بخورند ( بسم ا. . ) می گويند و من ديگر نمی توانم غذا بخورم و گرسنه می مانم .

چهارم اينکه : بعد از غذا خوردن ( الحمدا . . ) می گويند .

پنجم اينکه : وقتی اسم تو می آيد بلند صلوات ختم می کنند و آنقدر ثواب آن زياد است که من فرار می کنم .

ششم اينکه : وقتی می خواهند کاری بکنند ( انشاال...) می گويند و من نمی توانم در آن کار دخالت کنم و آنها را برهم بزنم .

هفتم اينکه : صدقه می دهند و وقتی که صدقه می دهند گناهانشان آمرزيده می شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور می کنند .

حضرت نبی اکرم می فرمايد : وقتی انسان دستش را در جيبش می کند تا صدقه بدهد هفتاد شيطان دست او را می گيرند تا او را منصرف نمايند .

هشتم اينکه : قرآن می خوانند و در خانه ای که قرآن خوانده می شود ديگر جايی برای من نمی ماند . چون در آن خانه ملائک رفت وآمد می کنند .

نهم اينکه : مرا زياد لعنت می کنند و با هر لعنت يک زخم بر بدنم می افتد و تا زمانی که آن شخص را به گمراهی نکشانم آنها خوب نمی شود .

دهم اينکه : هنگامی که گناه می کنند سريع توبه می کنند و زحمات مرا به هدر می دهند .

يازدهم اينکه : عطسه که می کنند (الحمدا. . ) می گويند .

حضرت فرمودند : عطسه از طرف خداوند و خميازه از طرف شيطان است و وقتی عطسه می کنيد بايد الحمدا. .  بگوييد .

وقتی انسان نماز شيطان از او دور می شود به خصوص اگر سجده نماز طولانی باشد . شيطان از روی ناراحتی فرياد می کشد .

حضرت امام صادق (ع) می فرمايد : هرکس نماز نخواند از شيطان پست تر است چون شيطان يک خطا کرد و آنهم برآدم سجده نکرد ولی انسان اگر نماز نخواند برای خدا سجده نمی کند .

حضرت محمد (ص) می فرمايد : مجوز عبور از پل صراط نماز است و فرمودند اگر نماز مؤمن قبول شود بقيه اعمال او نيز قبول درگاه الهی می باشد . در نمازها ، نماز صبح خيلی سفارش شده است و دليل آن اين است که در هنگام شب فرشتگان شب پيش انسان هستند و اعمال شب را می نويسند و هنگامی که اذان صبح را می دهند فرشتگان شب می روند و جای خود را به فرشتگان روز می دهند پس اگر نماز صبح را بخوانيم در دو پرونده ثبت می شود و آخرين عمل که همان نماز صبح را فرشتگان می نويسند و اولين چيزی که در پرونده ثبت می شود همان نماز صبح است و همچنين حضرت امام صادق (ع) می فرمايد : از صفات مؤمن اين است که بسم ا. .  را در نماز بلند بگويد و هر کس بعد از تکبير نماز قبل از شروع حمد اعوذ بالله من الشّيطان رجيم را بگويد به اندازه هر مويی که در بدن اوست هزار حسنه برای او می نويسند و حضرت پيامبر (ص) فرمودند : هرکس بعد از نماز تسبيحات حضرت زهرا ( 34بار الله اکبر – 33 بار الحمدا . . -33 بارسبحان ال. . ) را بگويد به خصوص اگر با انگشتان بشمارد همان دستهايش او را در روز قيامت شفاعت می کند .

برای سلامتی امام زمان (عج) صـــــــلوات

مراسم خواستگاری در قدیم :

برای خواستگاری در قديم به خاطر اين که اکثر دختران قالی باف بوده و خيلی کم از خانه بيرون می آمدند مادر و خواهر داماد برای ديدن عروس در محل ايلاق يا محل شستن لباس در کنار آب قنوات ، در عروسيها ، در مراسم تعزيه و غيره دختران را زير نظر می گرفتند و او را انتخاب می کردند بعد مادر داماد به بهانه های مختلف به خانه دختر برای ديدن قيافه و رفتار و کردار می رفت و اگر مادر داماد عروس را می پسنديد علناً به مادر دختر می گفت که برای خواستگاری آمده است و با عبارات خاصی مثل آمده ايم ببينيم پسر ما را به غلامی قبول داريد يا نه ؟ و مادر عروس جواب می داد که بايد با شوهرش مشورت کند بعد از قبول واقع شدن مادر عروس به مادر داماد پيغام می داد که پسر شما را به آقايی می پذيريم حال مادر داماد شکل و شمايل دختر و چشم و ابرويش را چنان برای پسرش توصيف می کرد که داماد دل توی دلش نمی ماند و اصرار و پافشاری برای مجلس بله وبرون از طرف پسر شروع می شد . در اين فاصله خانواده عروس تحقيقاتی در مورد شغل و شخصيت و اخلاق داماد انجام می دادند و اگر پسر در محلی مشغول کار بود دختر را پنهانی برای ديدن داماد به آنجا می بردند تا داماد را ببيند و اگر نقصی در وضع داماد مشاهده نمی کرد در شب بله برون موافقت خود را با ازدواج اعلام می داشتند .

مراسم شیرینی خوران :

پس از اذن ( اجازه ) گرفتن در مجلس بله برون معمولاً مراسم شيرينی خوران صورت می گرفت به اين ترتيب که خانواده داماد مقداری شيرينی ، گز و سوغات از قبيل انگشتر و مقداری پارچه خريداری کرده و بعد از اطلاع دادن همراه بستگان و فاميلان خود وسايل را که به کفش و دستمال معروف بود را در چند مجمعه قرار داده و با چهره های شاد و هلهله به طرف خانه عروس می رفتند . ابتدا عروس در مجلس حاضر نمی شد تا اينکه مادر داماد هديه ای به او پيش کش می کرد و با اصرار او را وارد مجلس می کرد از طرف مادر و خواهران داماد انگشتر نامزدی را به دست عروس می کردند و از اين به بعد دختر را عروس خود به حساب می آوردند حال خانواده عروس نيز مقداری هدايا از قبيل لباس و يک دستمال ابريشمی را در مجمعه های ارسالی قرار داده و برای داماد و خانواده ارسال می کردند اين مراسم با رقص و پايکوبی و صرف شربت و شيرينی خاتمه می يافت .

مبارزات سید فرهاد :

سيد فرهاد مبارز خستگی ناپذير يکی از اهالی قريه سُه از توابع شهرستان برخوار وميمه که جد ششم او به شاه سلطان حسين صفوی می رسيد . او بنا به اصرار پدرش در نيروی ژاندارمری استخدام و به مدت 4 سال با درجه گردهبانی در ژاندارمری قم انجام وظيفه می کند او برای دستگيری علی تجره ای يکی از ياغيان محلی به منطقه گلپايگان می رود فرمانده او سلطان غلامعلی در اين مأموريت به بهانه های گوناگون از بعضی کسبه وتجار رشوه می گيرد . سيدفرهاد که مردی متدين وبا ايمانی بوده از اعمال فرمانده ناراحت می شود و مقابل سربازان به او اعتراض می کند . فرمانده از کار سيدفرهاد نزد سربازان ناراحت و او را به ابرقو تبعيد می کند سيدفرهاد برای احقاق حق خود وجلوگيری از کلاشی های سلطان غلامعلی جريان را به فرمانده کل کشور گزارش می کند . فرمانده ژاندارمری برای دلجويی از سيدفرهاد که بی گناهی او ثابت شده بود اورا به پاسگاه ميمه ( دسته 4 امنيه ) منتقل می کند سيدفرهاد به دليل شجاعت و اخلاق خوبی که داشته مورد احترام اهالی بود او در فن تيراندازی و اسب سواری تبحر بسيار داشته از اين رو در جلگه ميمه به صيد آهو می رفته و گوشت شکار را بين فقرا و نيازمندان تقسيم می کرد در زمان خدمت او اکثر اشرار و سارقين از منطقه ميمه متواری شده بودند در سال 1302 علی تجره ای سارق فراری بعد از مدتی دزدی در خوانسار و گلپايگان به دهق می رود و با ميرآبادی ياغی ديگری همدست شده و امنيت را از جان ومال مردم سلب می کند سرهنگ خواجوی فرمانده هنگ اصفهان سيدفرهاد را مأموريت می دهد که اين دو ياغی را دستگير کند که اين کار در کوتاهترين زمان انجام و آنها را خلع سلاح و دستگير کرده و به هنگ اصفهان تحويل می دهد پس از بازجويی های اوليه دو متهم را تحويل سيدفرهاد ويک امنيه می دهد تا آنها را به قم انتقال دهند در مسير حرکت ناچار شب در کاروانسرای گز وبرخوار بيتوته می کند او دو متهم را در اتاقی زندانی می کند آنها بوسيله چاقو اندک اندک خشتهای ديوار اتاق را در آورده و فرار می کنند سيدفرهاد فرار ياغيان را برای قم گزارش می کند فرمانده قم که سلطان غلامعلی بود نامه ای به ژاندارمری ميمه می نويسد و دستگيری سيدفرهاد را تقاضا می کند سيدفرهاد خودش با شجاعت به قم می رود به محض ورود او به قم سلطان غلامعلی او را به اتهام رشوه و فرار ياغيان دستگير کرده و زندانی می کند و ماجرا را برای سپهبداميراحمدی گزارش می دهد امير احمدی سيدفرهاد را به اعدام محکوم می کند سيدفرهاد از توطئه آگاه شده متواری و به حرم حضرت معصومه پناه می برد و در آنجا معتکف می شود در حرم با فردی به نام رضاقلی نطنزی که به خاطر قتل معتکف بود آشنا می شود شبانه هر دو نفر از حرم خارج و به سمت ميمه حرکت می کنند در بين راه به داخل پاسگاه هسته جان نفوذ کرده نگهبان را خلع سلاح وبين ديگر امنيه ها و سيد درگيری می شود در اين درگيری فرمانده پاسگاه کشته می شود . سيد و دوستش شبانه به ميمه می آيند و در منزل مرحوم آقااسد گرانمايه مخفی می شوند سلطان غلامعلی بعد از اطلاع از فرار وقضيه پاسگاه هسته جان تعدادی امنيه به فرماندهی شيخ حسين نمره يک به ميمه می فرستد که آنها را دستگير کنند سيدفرهاد به کوهستانهای اطراف ميمه می رود ودر آنجا سنگر می گيرد شيخ حسين نمره يک بعد از مدتی جستجو موفق به پيدا کردن آنها نشده و به قم برمی گردد سلطان غلامعلی خودش با گروهانی از امنيه به ميمه می آيد که موفق به پيدا کردن سيد نمی شود و او هم به قم برمی گردد . و ماجرا را به سپهبد اميراحمدی گزارش می دهد اميراحمدی سرتيپ جهانبانی را با تعدادی ژاندارم به ميمه می فرستد آنها نيز پس از جستجو و عدم موفقيت به تهران باز می گردد اميراحمدی اين بار سرهنگ ملکزاده را با قشونی امنيه روانه ميمه می کند که آنها نيز چند ماه روستاها و بيابانهای منطقه را جستجو کرده و موفق به دستگيری سيدفرهاد نشدند تا اينکه شبی سيدفرهاد در کوچه های ميمه سرهنگ را تعقيب و ناگهان به او حمله و او را خلع سلاح و لباس می کند سرهنگ ملکزاده از ترس اينکه ماجرا به اميراحمدی يا رضاشاه گزارش شود به سيد فرهاد قول می دهد که اگر لباس و اسلحه مرا پس بدهی از تعقيبت دست برمی دارم و شايع می کنم که سيدفرهاد در منطقه نيست و به کشورهای عربی گريخته است سيد به خاطر روحيه ی جوانمردی لباس و اسلحه را به او باز می گرداند و سرهنگ بعد از مدتی به اميراحمدی گزارش می دهد که سيدفرهاد در منطقه نيست و به اهواز گريخته است و به تهران برمی گردد . پس از مدتی جاسوسان و خائنين خبر می دهند که سيدفرهاد و رضاقلی و غلامحسين لای بيدی در کوه چهل دخترران مخفی شده اند اميراحمدی برای بار دوم ملکزاده را با قشونی امنيه به ميمه می فرستد در بين مأموران سرهنگ ملکزاده فردی به نام صالح ترک که از دوستان سيد بود مأمور می شود که پيش سيد برود و او را غافلگير کرده و به قتل برساند وقتی او به سيدفرهاد می رسد چند بار از او می خواهد که خودش را تسليم کند که او نمی پذيرد و دائماً طلب آب می کند به محض اينکه سيد برای آوردن آب رويش را برمی گرداند اين ناجوانمرد قصد جانش می کند که سيد متوجه و با مهارتی که داشت جمجمه اين نامرد را متلاشی می کند پس از آن زد و خورد شديدی بين اين سه نفر و قشون در می گيرد در اين زد وخورد غلامحسين لای بيدی و چند ژاندارم کشته می شوند و بقيه قشون متواری می شوند سيد و دوستش پس از دفن دوستشان شبانه به طرف روستای برزک کاشان حرکت می کنند و در ارتفاعات کوه قلعه ترشه کاشان مخفی می شوند پس از مدتی جاسوسان محل اختفاء آنها را به سرهنگ ملکزاده خبر می دهند و درگيری سختی رخ می دهد که در اين مبارزه رفيق ديگر سيد مجروح و بعد از چند روز فوت می کند و تعدادی امنيه نيز کشته می شوند و سرهنگ ملکزاده نيز مجروح و به تهران باز می گردد سيد بعد از مدتی به ساوه می رود روزی در حمام بوده اطلاع می يابد که برای دستگيری او قشونی در راه است او پس از پوشيدن لباس در پشت بام حمام  سنگر گرفته و زد و خوردی شديد رخ می دهد که چند امنيه زخمی و کشته و مابقی فرار می کنند سيدفرهاد خود را از محاصره نجات و به کاشان حرکت می کند گزارش ماجرا به گوش رضاخان می رسد که او درخواست هرچه سريعتردستگيری سيدفرهاد را خواستار می شود اين بار اميراحمدی و سپهبد احمدخان با قشونی امنيه خود به طرف کاشان حرکت می کند آنها با يکی از معتمدين محل را که از دوستان سيدفرهاد را واسطه و قرآنی به دست گرفته پيش سيد می برند و به او قول تأمين می دهند او به احترام قرآن خودش را تسليم می کند و به تهران برده می شود بدستور رضا شاه به اعدام محکوم می شود که به درخواست اميراحمدی از رضاخان با يک درجه تخفيف به حبس ابد محکوم می شود پس از مدتی در زندان با افرادی به نامهای خليل خان و لورنس انگليسی آشنا می شود که نقشه فرار را طرح می کنند روزی به بهانه جارو کردن محوطه درب زندان خود را به نگهبان می رساند و او را خلع سلاح می کند و در پشت مصالح ساختمانی سنگر گرفته و دو نگهبان درب اصلی را به قتل می رساند و همراه با دوستانش کليه نگهبانان را خلع سلاح و اکثر زندانيان را آزاد و به طرف ورامين فرار می کند و به طرف ميمه حرکت می کند و در ارتفاعات سُه مخفی می شود پس از مدتی به لباس و فشنگ نياز پيدا می کند که مبلغ 400 تومان به شخصی به نام محمدآقا که با سيد دوستی و رفاقت داشت می دهد که برايش از اصفهان لباس و فشنگ بياورد آن ناجوانمرد ماجرا را به سرهنگ خواجوی نژاد فرمانده هنگ اصفهان اطلاع می دهد که آنها با لباس شخصی به منطقه می آيند و به محمدآقا می گويند که ما در منزل تو مخفی می شويم تو به سيد خبر بده که لباس و فشنگ برايت آورده ام آنها با کدخدای بيدشک به خانه محمدآقا رفته هنگامی که سيد برای گرفتن فشنگ وارد می شود هيچکدام از مأمورين جرأت دست بردن به اسلحه ندارند تا اينکه کدخدای نامرد سيد را هدف قرار می دهد و ژاندارمها نيز جرأت يافته با شليک 14 تير وی را به شهادت می رسانند . که خدايش بيامرزد