وقايع اغتشاش و ياغيگری در ميمه :
از دوران حکومت ناصرالدين شاه تا سی چهل سال بعد به نقل از بزرگترها ، اغلب از به غارت رفتن اموال و حَشَم مردم و گله های گوسفند و راهزنی و عدم توانايی دولت به استرداد اموال مردم و جلوگيری از اعمال زشت می گويند :
قحطی های پی در پی و خشکسالی های مکرر و ناامنی راهها و عدم حمل ارزاق از نقاط ديگر و مرض مشمشه و وبا که در اثر آنها مرده ها کنار کوچه و خيابان می افتادند ، هرکدام از اين نوع گرفتاری ها و نارسايی های مکرر را بوجود می آوردند . عدم تأمين اجتماعی و اقتصادی و جانی مردم موجب فراموشی دردها و آلام از مصائب می گرديد .
برای حفظ نسبی امنيت در تمام روستاها قلعه و انتهای تمام معابر پست و برجهای نگهبانی درست کرده بودند و شبها مردم محل ، به نوبت کشيک و نگهبانی می دادند و مرتب همديگر را صدا می زدند ( بيدار باش )
بعد از غروب آفتاب معابر و کوی و برزن با تير و تخته و موانعی از اين قبيل بسته می شد . برخی خانه ها در سنگی داشت . مردم از ترش اوباش و مفتخوران اول شب کلون در منازل را می انداختند و چون روزها جرأت نان پختن را نداشتند ، شبها نان می پختند .
تفنگچيان محلی و فوج سربازان مستقر دولتی که مثلاً برای حفظ جان و مال مردم بودند ، باج گيری می کردند و اغلب رفيق دزد و شريک قافله بودند . اکثريت مردم کمتر امکان رفاهی داشتند و به قول معروف همان نان بخور و نميری بود که باعث ادامه حيات آنها می شد .
گويند . در آنزمان تمام دسترنج مردم ، حتی رختخواب را هم دزد می برد و هم مأمور حکومتی ، زيرا افراد حکومت مجبور بودند نوکران و سواران حکام و خوانين دولتی را در موقع عبور در منازلی که درخور شأنشان بود اسکان داده و وسيله ی خواب و خوراکشان را به بهترين وجه انجام دهند تا راضی بروند . بعضی از اين مهمانان مردمانی با آبرويی بودند و با کمی پذيرايی قناعت کرده و می رفتند ولی بعضی از آنها شراب 7 ساله و حتی توقع 14 ساله و غيره هم داشتند که عموماً با تعصب مذهبی و ناموس پرستی مردم منطقه با واکنش مردم روبرو می شدند در آن زمان ظروف نقره ای ، مسی و چينی که امروزه علاوه بر استفاده به صورت تزئين در آمده و جزء دکوراسين بعضی از منازل است ، جايش توی تنور و پَک ( محلی تو خالی در بعضی از قسمتهای ديوار خانه که درب کوچکی داشت که با گل گرفته می شد که به غير از صاحب خانه کس ديگری از محل آن خبر نداشت ) و مخفيگاه ديگری بود زيرا اگر در معرض ديد و روی طاقچه بود غارتگران می ربودند و کسی جرأت دم زدن نداشت چون ربايندگان از مردم بی آبرو بودند و افراد با شرف وقتی که مالشان را از دست می دادند بخاطر آبرو و حفظ ناموس خود قيد مال را می زدند .