رويدادها و رخدادهای تاريخی در ميمه ( قحطی ) :
قحطی سال 1288 در اثر خشکسالی و کمبود غله که مهلکترين حادثه 200 سال اخير منطقه بوده نوشته اند قيمت جو و گندم يک من يک تومان يعنی بيش از 200 برابر قيمت عادی که آنهم ناياب بوده و بدست کسی نمی رسيد در باره اين قحطی می نويسند زمانی که آدم خوری باب شد و مردم مسلمان مردار مسلمان تا يهود را از گرسنگی می خوردند خانه های خود را خراب کرده چوب آنرا می فروختند تا شايد لقمه ای نان آنهم به قيمت يک من تبريز نان ( 3 کيلو ) را به نيم مثقال طلا بخرند با اين وجود نان ناياب بوده است .
در سال 1299 حدود 3 سال براثر بارش کم باران و شدت زياد سن خوارگی ، محصولات کشاورزی نابود شد بطوری که حتی در بيابانها گياه روئيده نمی شد . محصولات کشاورزی بر اثر آفت سمائی و سن خوارگی از بين رفت مدت 3 سال مردم زراعت کاشتند ولی برداشت ننمودند تا اينکه در اواسط زمستان به بعد کم کم مردم از گرسنگی تلف می شدند خيلی ها آواره شهرهای ديگر شدند در ميمه و روستاهای اطراف تعداد کمی از مردم که استطاعتی داشتند باقی ماندند بعضی از خوانين فقرا و مساکين را ياری دادند اما عده ای به قصد تصاحب اموال مردگان و آوارگان در منطقه ماندند بطوری که افرادی که جان بدر برده بودند وقتی به محل برگشتند خانه و اموالشان در تصرف خوانين بود . در سالهای قحطی کمبود وسائل بهداشتی و گرسنگی از يکطرف و بيماريهای واگيردار از طرف ديگر عامل هلاکت و نابودی تعدادی زياد از مردم شد . بطوری که در روستای زيادآباد 1369 نفر مرد و زن کوچک و بزرگ از بيماری و گرسنگی تلف شدند و بعد از گرانی و قحطی در اين روستا 23 نفر انسان ، 9 رأس گاو ، 190 رأس گوسفند و 128 رأس الاغ زنده مانده بودند . 153 درب خانه در اثر گرانی و قحطی بسته شده بود و صاحبان آن يا آواره شده بودند يا هلاک ، جنازه ها در خانه ها گنديده و بوی تعفن همه جا را پر کرده بود بعضی از جنازه ها را حيوانات وحشی خورده بودند بطوری که اکثر وحوش به بيماری هاری مبتلا شده و انسانهای زنده را نيز مورد حمله خود قرار می دادند . در ميمه نيز اوضاع بهتر از دهات اطراف نبود بعد از قحطی در ميمه 143 نفر زنده ماندند . افرادی که اندوخته ای داشتند از اين بلای هولناک جان سالم بدر بردند . اين وقايع حدود 6 ماه ادامه داشت در اين مدت مردمانی بودند که از پنبه دانه ، پوست گوسفند بو داده ، سبوس و استخوان بو داده تغذيه می کردند و بر اثر اين تغذيه دچار بيماريهای گوناگون می شدند و بدن آنها ورم می کرد و هلاک می شدند .
می گويند که يک الاغی که سقط کرده بود ( مرده بود ) شبانه به محلی در وسط ده ( ميان ده ) برده می شود ، صبح تعداد زيادی از مردم دور آن جمع شده و هر کسی مقداری از گوشت ، پوست و حتی استخوانهای آنرا بريده و برای خوردن می برند . در ماجرای ديگر در يکی از دهات ميمه ، زنی فرزند يکساله همسايه خود را سر بريده و آنرا قطعه قطعه کرده و در ديزی گذاشته و می پزد که بخورد . همسايه ها از جريان مطلع شده و به حاکم که در ميمه مستقر بود گزارش می دهند بعد از تحقيق از خانه متهم تکه هايی از بدن کودک که پخته شده بود ، در ديزی در تنور پيدا می شود . وقتی ديزی را در منزل حاکم در ظرفی خالی کردند استخوانها و ناخنهای بچه نمايان می شود . در يکی از روستاهای ديگر فردی 3 گوسفند داشته که چند نفر از همسايه ها به خانه وی حمله کرده که گوسفندان را ببرند صاحب خانه مخالفت می کند ابتدا صاحب خانه و فرزندش را سر می برند و بعد گوسفندان را به سرقت می برند در واقعه ديگری نيز دو پسر بچه ( 2 برادر ) توسط يکی از چوپانان بخاطر يک گوسفند سر بريده می شوند .
در سال 1212 بر اثر جاری شدن سيل و سن خوارگی محصولات کشاورزی اهالی ساکن در منطقه ميمه نابود و قحطی نان ايجاد می گردد به نحوی که قيمت گندم به هر من (6 کيلويی) 5 تومان می رسد همزمان با قحطی بيماری وبا و ديفتری و حصبه نيز بين مردم شيوع می يابد . اهالی بخاطر فقر مالی و ناياب شدن گندم از گياهان مرتعی بويژه گون و پوست و گوشت حيوانات مکروه و حرام گوشت مثل الاغ ، گربه و سگ تغذيه می کنند در اين حادثه تعدادی از اهالی بخاطر ضعف جسمی ، بيماری و عدم استطاعت مالی براثر قحطی و گرانی نان بيمار شده و می ميرند .
قحطی سال 1298 قمری : در اين سال در کاشان و حومه از جمله منطقه ميمه قحطی ديگری اتفاق افتاده مبنی بر اينکه براثر خشکسالی و کمبود غله و حبوبات قحطی سختی پيش آمده و تلفات زيادی به سکنه اين مناطق وارد نموده . هر قريه و آبادی که 1000 نفر سکنه داشت بيش از 200 نفر زنده نماند که آنها نيز آواره و پراکنده گشتند . می گويند براثر اين قحطی آنقدر غذا و آذوقه ناياب شد که گاه مردم از ريشه درختان و علفهای بيابان و حتی پوست بو داده گوسفند را می خوردند تا زنده بمانند .