شکوه
هرگز نزدیم زخم بر پای کسی هرگز نفشرده ایم ما نای کسی
هرگز نگرفته ایم ما راه کسی یا تنگ نکرده ایم ما جای کسی
اما دگران بر دل ما سنگ زدند با زخمهی تزویربر آن چنگ زدند
با ساده دلان هزار نیرنگ زدند برصفحهی یکرنگی ما رنگ زدند
ما نیشکسی بهنیش جبراننکنیم تا هست امید، ترکاحسان نکنیم
ما لیک قبول باطل آسان نکنیم تاهستتوان پشت بهمیدان نکنیم
هرچندجهانعرصهی نومیدینیست اما به حیات دایم امیدی نیست
در مرگومعاد شکوتردیدینیست گر حکم شود امید تمدیدی نیست
اینجا که شده کعبهی آمال شما مبنای وجود و بود و اعمال شما
ما ترک نمودیم همه مال شما بستیم کلید آن پر شال شما
در یاب یکی دو روز باهم بودن فرقی نکند زیاد یا کم بودن
عشقاستبهزخمدوستمرهم بودن مصداق تمام و ناب آدم بودن
صد شکر کهروزی ده ما الله است از سر درون همگان اگاه است
آنکسکهبهراه خلقسنگ راهاست بدبختوذلیل وبی کسوگمراهاست
شعر ارسالی از آقای حسن متقی